محمد حسن خان اعتماد السلطنه
1044
مرآة البلدان ( فارسى )
كه به خط كوفى شبيه بود و در پهلوى آن اطاقى ديديم كه درى كوچك داشت . خواستيم داخل شويم از غرايب اتفاقات آنكه مارى بر درآن اطاق رفته در ميان در حلقه زده نشست . چندان كه هاىوهوى كردند نرفت . ما در او و او در ما مىنگريست . چون بسيار نزديك مىشديم سر برمىداشت و مستعد جستن مىگشت . در ميان در بود تا قدرى واپس آمديم . او هم از ميان در پشت در رفت . باز نزديك آمديم مار هم از پشت در بيرون آمده درميان راه نشست . او را به حال خود گذاشته روانه شديم و به منزل آمديم . القصه همهجا در راه خبر طغيان يموت مىرسيد و معلوم شد كه انتظار مرا مىكشند كه از رفتن ممانعت كنند . بارى بعد از وصول به حوالى رود اترك - كه غالب تراكمه درآن حدود سكنى دارند - شب غذائى خورده و خواب را نامناسب شمرده سوار شده رانديم . چون اندكى راه رفتيم ، نشان سم اسبسواران ظاهر شد كه معلوم شد عدهء كثيرى هستند و از حوالى ما گذشته . وارد رود اترك شديم . از دست چپ راه كه زمينى نمكزار بود عبور كرده خائفا راه طى مىنموديم . چون هنگام رفتن در لب رود گرگان به اوبهء قراخان يموت آتاباى كه اباعن جد خدمتگزار اين دولت بودند منزل كرده و نان و نمك خورده بوديم و با بعضى از ريشسفيدان ايلات آق و قاضى يموت آتاباى آشنا شده بوديم انسب دانستيم كه به خانهء قراخان و قلى خان يا خانهء قاضى منزل گزينيم و خبر از كار استراباد نداشتيم . دراين اثنا كه از دست راست بدان راه مىرفتيم قاصدى از برابر آمد . از او قصه پرسيدند . گفت قراخان را بيگلربيگى گرفته حبس نموده و هزار سوار ياغى اكنون در پيش روى شما به خرابى بندرود گرگان رفتهاند . فرستادهء خان خيوه و ديگران از اين خبر به هم برآمده متحير شدند . يكى گفت از دست چپ كه راه متداول نيست رفتن اولى است . زيرا كه سواران در پيشرو به ما نرسند و دردى قليج خان نيز دراين طرف اوبه دارد ؛ ورود ما را مغتنم مىشمارد و اگر لازم شود در رفتن به استراباد خود با سواران همراهى كند . چند اوبه و آلاچيق از دور نمودار شد بيگانگان را آشنا گمان كرده روبه آنها همى رفتيم . بعد معلوم شد كه آلاچيقها از تراكمهء ياغى است . گفتند قانون تراكمه آن است كه هركه به هر خانهء آنها رود ايمن بود . ناچار بر ايشان وارد شديم . نانى بياوردند و اظهار خدمتى كردند . از آنجا